فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

جزه

 
۳
بالا
۱
پایین
آدم رو اعصاب، پرمدعا و حال به هم زن که ورودش به هر جمعی باعث حالگیری اعضای آن جمع می‌شود.
- ای بابا، جمع کنید بساط مهمونی رو جزه اومد

- بذار این جزه بره، جریان رو برات تعریف میکنم

- مرتیکه جزه انگار از کون فیل افتاده
واژه های مرتبط: اسکل افاده ایی
نویسنده: مدیر پروژه
۹ آبان ۱۳۹۴
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!