فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سِگان
محل رواج: حول و حوش ایرانِ کنونی؛ در دوران صفت‌سالاری

 
۲
بالا
۱
پایین
واحدی در زمان (بوده). به اندازه‌ی طول کشیدنِ کشیدن یک نخ سیگار.
(در آن روزگار افراد سیگاری تنها یک نوع سیگار داشته‌اند که اسم‌اش هم سیگار بوده. هم‌اندازه‌ی استاندارد سیگارهای کنونی. هر کس توتون خود را می‌کاشته اما کاغذ را از فروشگاه‌های دولتی باید تهیه می‌کردند)

(برای اطلاع از چند و چونِ دوره‌ی صفت‌سالاری، می‌توانید به پیج «وجه تصفیه» در فیس‌بوک مراجعه کنید)
-چقد دیگه می‌مونی؟
-یه سِگان

یا

-پاشو دیگه
-گیر نده! دو سه سِگان دیگه چرت بزنم پا می‌شم
نویسنده: پیج وجه تصفیه
۳ اسفند ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!