فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

جنوب شهر

 
۱
بالا
۱
پایین
منطقه ای از شهر که مردمش دچار فقر یا کمبودامکانات هستند در مقابلش شمال شهر که محل سکونت افراد متمول است
من از حوالی همین جنوب شهر هستم !
شب های بدون نان همسایه ...
لبخند های یخ زده ی مردم شمال شهر ...
ماشین های آخرین مدل ...
و دستان یخ زده ی بچه های جنوب شهر در کنار همین پیاده رو های شلوغ که با پاسخ عجیب
عینک های دودی روبرو می شوند!
اینها حقایق محض زندگی من هستند ...
حقایق محض مردم جنوب شهر !
من از همین مردمان ساده ی جنوب شهر هستم !
واژه های مرتبط: پایین
نویسنده: quiet volcano
۱۹ آذر ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!