فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ذیغی

 
۱۰
بالا
۱
پایین
ذیغّی یا ذیقّی یه موقعیتی بین ه ضایع و جیغ بودنه ،
ینی یه نفر یا یه چیز هم زننده و تابلو باشه هم خز و خیل
هوشنگ عینکت خیلی ذیغّی ه (تابلو, خز)
هوشنگ چه شلوار ذیغّی ی پاته (ضایع, قدیمی)
هوشنگ رنگ لباست خیلی ذیغّی ه (جیغ, زننده)
نویسنده: sajjad68
۲۳ فروردین ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!