فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

شوماخر

 
۱۱
بالا
۱
پایین
اگر در معنی جدّی باشد ، به کسی می‌گویند که در رانندگی استاد باشد یا به اصطلاح دست‌فرمانِ خوبی داشته باشد.
اگر به شوخی گفته شود ، کسی را می‌گویند که زیاد تصادف می‌کند.
۱-خداوکیلی دست‌فرمونو حال می‌کنی؟ شوماخره محله‌س

۲-خیلی شوماخری! زدی ریدی به ماشین!
واژه های مرتبط: رانندگی دست‌فرمان
نویسنده: ابرمیم
۵ اسفند ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!