فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تخته کردن

 
۲۷
بالا
۱
پایین
در زمان قدیم برای تعطیل کردن یک محل و یا جلوگیری از ورود مردم به آن روی در آن محل چند تکه تخته گذاشته و با میخ آن ها را سفت میکردند
معادل امروزی آن پلمپ است!
- چلوکبابی اصغر سگ پز رو یادته؟
آره ، چطور مگه؟
- هیچی دیگه! درشو تخته کردن


- آقا ببخشید میخ دارین؟
نخیر قربان ، نداریم
- خب پس تخته کن دوکونتو!
۲ اسفند ۱۳۹۲
تخته کردن

 
۷
بالا
۶
پایین
در قدیم هنگام بستن مغازه ها از تخته هائی استفاده میکردند که روی شیشه دکان قرار داده و آن را با قفلهای قدیمی میبستند . و اینکه مثلا کسی میگفت دکون فلانی باز است ؟ طرف در جواب میگفت نه تخته کرد رفت .
تخته کرد رفت .
واژه های مرتبط: بستن .
نویسنده: azar
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!