فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سندرم آقوی همساده

واژه روز در۹ فروردین ۱۳۹۳

 
۵۹
بالا
۲۴
پایین
آقوی همساده یکی‌ از دوستان (یا شاید واقعا فک و فامیل) آقای مجری که مظهر بدبختی بدبیاری و فلاکت است! او شخصیتی مازوخیستی دارد، طوری که از تمام اتفاقات فلاکت باری که برایش می‌‌افتد نهایت لذت را میبرد و از کوچک‌ترین چیز مثبتی که در زندگیش پیش بیاید سخت عصبانی‌ و آشفته میشود.
تعداد زیادی از ایرانیان از بیماری آقوی همساده رنج میبرند؛ این دسته از افراد از تعریف کردن وقایع مصیبت بار و بدشانسی‌‌های زندگیشان برای دیگران طوری خر کیف میشوند که انگار به خر تی‌تاپ داده باشی‌. اگر بدبختی و فلک زدگی را از این افراد بگیری همهٔ هویّت و خلاقیتشان برای مجلس گرمی‌ را از دست خواهند داد. اگر خوب نگاه کنید حتما چند نفر با این خصوصیات اطرافتان هستند..
اصغر: نمی‌دونی چه بلایی‌ به سرم اومد. نصف شب وسط اتوبان بنزین تموم کردم ، گوشیمم شارژ نداشت تا صبح مث سگ از سرما لرزیدم.
دوست اصغر: این که چیزی نیست حاجی. من تا حالا ۷ بار همین اتفاق برام افتاده، تازه راهزن‌ها هم تو تاریکی‌ شب بهم حمله کردن و ...
نفر سوم: مث اینکه شما هردو از سندروم آقوی همسایه به شدت رنج می‌برید!
-------------------------------------------
این هم مثالی از خود آقوی همساده:
از آقای « همساده » نقل است که : آقو ؛ ما یه بار رفتیم بانک یارانمونو بگیریم . طرف گفت دیگه به شما یارانه تعلق نمی گیره ! گفتیم چرا ؟ گفت چون شما بیست و یک روزه که مردی ! آقو ؛ ما رو به زور بردن پزشکی قانونی ، زنده زنده کالبد شکافی مون کردن . گفتن مرگش مشکوک بوده . پلیس اومد . دو ماه و نیم تحقیق کرد . آخرش گفت تنها مظنون ماجرا خود ماییم ! ما رو بردن دادگاه ... گفتیم خدا را شکر اولیای دم خونواده ی خودمونن – ما رو می بخشن . آقو ؛ وسط دادگاه خونواده مون رو جو گرفت . از قاضی اشد مجازات رو خواستار شدن ... ها ها ها !
قراره پس فردا اعداممون کنن . همش به خاطر چهل توم
واژه های مرتبط: داغون خسته آقوی همساده له
نویسنده: مخلص شما
۱۳ بهمن ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!