فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خودمانی شدن

 
۲
بالا
۵
پایین
اگه یکی بعد یه مدتی که با یه نفر رفت و آمد میکنه یا باهاش حرف میزنه و میبینتش احساس راحتی کنه و نخواد جلوش خیلی با ادب باشه و همه ی اصول ادب رو رعایت کنه و به اصطلاح صمیمی تر بشه در این صورت میگن فرد خودمانی (خودمونی) شده
یا به جوّی که این اتفاق توش میفته میگن جوِّ خودمانی !
وختی یه نفر تویه جمع یه خورده معذبه یکی از دوستاش یا اعضای جمع بر میگرده و بش میگه:
بابا سارا چرا غریبی میکنی؟ اینجا تو این جمع همه خودمونی هستن....
نویسنده: وبگرد
۲۳ دی ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!