فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

خُزَنبیل

واژه روز در۲۵ دی ۱۳۹۲

 
۲۵
بالا
۱۷
پایین
کوتاه شده زنبیلِ خُزَعبلات، یعنی ظرفی حاوی چیزهای بی ارزش و چرت و پرت، کنایه از مغز تهی یا پُرشده از اراجیف.
مثلاً وقتی کسی پیشنهاد انجام کار عبث و بیهوده ای رو میده بهش میگن: بذار در اون خزنبیلو!
یا برعکس اگه اتفاقی آدم هالویی پیشنهاد خوبی مطرح کنه می گن: نه بابا، این دفعه خزنبیلش خوب کار کرد.
یا به آدمهایی که زیادی حرف می زنند و نظر می دند اما بی مایه و مغز تهی اند میگن: خسته شدی داداش، بذار زمین یه دقیقه اون خزنبیلو!
واژه های مرتبط: مغز تهی گچدونی
نویسنده: سیمرغ
۲۳ دی ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!