فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پخته کردن
محل رواج: افغانستان

 
۶
بالا
۱
پایین
برابر افغانی پختن
آن ها را در دیگ پخته کن!
واژه های مرتبط: پختن
نویسنده: bernoulli
۲۷ آذر ۱۳۹۲
پخته کردن
محل رواج: فارسی اصیل، فارسی قدیم، بیهق، خراسان، سمنان،

 
۱
بالا
۰
پایین
1- همان پختن . 2- مهیا کردن کسی برای اجرای عملی
گوشت را پخته کردم = گوشت را پختم
واژه های مرتبط: پختن
نویسنده: شهریار ایران
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!