فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پسقل دادن (Pesghel)

 
۶
بالا
۱
پایین
انجام کاری که در اولویت نیست و به کار اصلی ما مربوط نمی شه
یا برای اینکه به دیگران اجازه سرک کشیدن در کارمان را ندهیم از این اصطلاح بکار می بریم


از ترکیب دو بخش چس و پس و قل دادن که با ترکیب پس و قل دادن
پس قل دادن
امیر: داری چیکار می کنی
حامد: هیچی پسقل میدم

امیر : امروز کار چطور بود
حامد: هیچی فقط پسقل دادیم
واژه های مرتبط: بادکنک باد کردن
نویسنده: شایا تجلی
۱۳ آذر ۱۳۹۲
پسقل دادن (Pesghel)

 
۵
بالا
۳
پایین
کنایه از اتلاف وقت
گذراندن بیهودۀ زندگی
موقعی که به مدت طولانی هیچ کاری برای انجام دادن نیست.
1.
-چیکار می‌کنید؟
-هیچی بابا نشستیم پسقل می‌دیم!

2.
-حاجی پایه‎‌ای بریم امروز یه پسقلی بدیم؟
- نه کار دارم!
واژه های مرتبط: پایه سگ‌چرخ حاجی
نویسنده: وحدت
۱۳ آذر ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!