فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تو کف موندن

 
۴
بالا
۰
پایین
۱- تعجب کردن
۲- حسرت (چیزی را) خوردن
۳- در حسرت دانستن (یک مطلب) ماندن
تو کف کارهاش موندم! (من از کارهای او تعجب کرده‌ام)

پدرام: چی شده امیر؟
امیر: نمی‌گم تو کفش بمونی! (نمی‌گویم تا همچنان در انتظار دانستن بمانی )

ملت، همه، تو کف ماشین‌اش مونده بودن! (حسرت ماشین زیبا و گران قیمت را خوردن)
واژه های مرتبط: تعجب کردن حسرت خوردن
نویسنده: جواد۲۰
۱۱ آذر ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!