فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مزقون/مزغون

 
۷
بالا
۱
پایین
مزغان از موزیکان فرانسوی گرفته شده و عموماً به ساز دسته ای موسیقی که همراه تبل نواخته شود گفته میشود و بیشتر کاربرد ان برای اشاره به سازهایی است که برای نواختن مارشهای نظامی بویژه در دسته های عزاداری محرم نواخته میشود (تبل و مزغان یا حتی مزگان). نبود ارزش هنری در نواختن این سازها که با تبل همراه است موجب رواج این نام برای اشاره تحقیرامیز به اهل ساز شده است.
مزغان، مزغون، مزگان، تبل و مزغون
واژه های مرتبط: مزگان
نویسنده: taqi
۲۳ آبان ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!