فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سرکلیدی
محل رواج: تو جمع های خودمون

 
۶
بالا
۲
پایین
وقتی افراد بزرگسال با یه بچه خشگل کم سن و سال خیلی رفیق میشن و میگردن اون بچه خشگل حکم سرکلیدی پیدا میکنه
ضمنا: 1- اینا قصد خاصی هم ندارنا فقط بچه خشگل دوست دارن
2-این کلمه پیش خودشون هم زیاد استفاده نمیشه معمولا در غیابشون یا طوری که نشنون آخه انکار میکنن
اینم دیگه شورشو در آورده هر جا میره این سرکلیدیه رو میندازه دنبال خودش.....
به به رفیقت هم که اینجاس پس سر کلیدیش کو؟؟؟؟
واژه های مرتبط: بچه خشگل عامو چی
نویسنده: نجف آبادی
۳ مهر ۱۳۹۲
سرکلیدی

 
۳
بالا
۱
پایین
به کسیکه کوچولوموچولو وجمع وجور باشه سرکلیدی میگن
شادی را دیدی؟مث سرکلیدی میمونه
واژه های مرتبط: فسقلی
نویسنده: سیروس پوریان
۴ مهر ۱۳۹۲
سرکلیدی

 
۳
بالا
۳
پایین
آویزون.کوچلو موچولو
طرف مثه جاسوییچیه
واژه های مرتبط: جاسوییچی آویز موبایل
نویسنده: mas
۸ مهر ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!