فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پدر صلواتی
محل رواج: دهه شصت شمسی

واژه روز در۸ مرداد ۱۳۹۳

 
۳۸
بالا
۳
پایین
در دهه شصت ( زمان جنگ) خیلی چیزا رواج داشتن به ویژه در مناطق جنگ زده از جمله: دفترچه جیره بندی،اجناس کوپنی،کمک های مردمی و اجناس صلواتی
صلواتی یعنی سر راه مردم مثلا" شربت و چای میدادن و میگفتن بنوش با ذکر یک صلوات هیچ وقت هم پیگیر نمیشدن که کسی ذکر رو گفته یا نه،
صلواتی یعنی مجانی، اما این عبارت که تو زمانش خیلی سنگین بوده جایگزین پدرسوخته میباشد البته از نوع مذهبی َاست که گفته شده پای منبری ها رواجش دادن
حاجیفرهاد : چن بار بت بگم به این آقا قدرت نگو آب یخ درست کنه!
_حاجی ،خودش گف میخام واسه بچه ها آّب یخ تگری درس کنم ،ثواب شو ببرم!
حاجیفرهاد : ای ثوابش بخوره تو اون.... استغفرولا، بابا مگه ندیدی یخ ها رو توی خیابون روی گوشه جدول میشکونه،هزارتا کثافث میره تو کلمن !
_ببخشی حاجی ها،اما بما گفتن که یخ هیچ وقت کثیف نمیشه!
حاجیفرهاد : پاشو گمشو پدر صلواتی ،یخها رو از اون نفهم پدرصلواتی بگیر دونه دونه بشور!...........استغفرولا
نویسنده: بی دل
۱۶ شهریور ۱۳۹۲
پدر صلواتی

 
۹
بالا
۱
پایین
واژه پدر صلواتی نوعی اعتراض و فحشی کاملا محترمانه است که بیشتر در مورد کودکان شیطان به کار می رود.
تا جایی که من به یاد دارم
این واژه پدر صلواتی در جایی اطلاق می شود که
پسر بچه شیطانی که پدر محترم و متشرعی دارد وقتی کاری می کند که در خور او با چنان پدری نباشد به او با این مضمون که : اخه پدر صلواتی چرا چنین کاری کردی! برخورد می شود
واژه های مرتبط: پدر خوب
۱۲ مرداد ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!