فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پُلُقیدن

 
۲
بالا
۰
پایین
بیرون زدن، خارج شدن از جایی مانند حبابی که از مایع غلیظی خارج شود . یا بیرون آمدن چیزی از سوراخی.
چشمش پُلُقید بیرون.
یا مثلا جوش صورتش رو فشار داد ، پلقید بیرون.
واژه های مرتبط: بیرون زدن
نویسنده: parande61
۶ تیر ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!