فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سرویس كردن

 
۵
بالا
۱
پایین
بیچاره كردن، داغون كردن، منهدم كردن، اذیت كردن زیاد
ماشین خراب شده بود حسابی ما رو سرویس كرد!
نمیدونی چه درس سختیه! اساسی سرویس میكنه تا پاس كنی!
واژه های مرتبط: سرويس شدن
نویسنده: شادي
۹ خرداد ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!