فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

دست و پا چلفتی

 
۲
بالا
۰
پایین
کسی که هیچ کاری از دستش بر نمی اید و همه چیز را خراب می کند و نمیتواند کاری را به سلامتی به انتها برساند.
وای سینی از دستم افتاد چایی ریخت زمین
کار همیشگیته یه بار نشد یه کارو درس انجام بذی دست پا چلوفتی
واژه های مرتبط: اهن کون کلنگ عجوز
نویسنده: سمانه پلنگ
۱۹ مهر ۱۳۹۴
دست و پا چلفتی

 
۲
بالا
۴
پایین
برای تعنه زدن به کار میره
عروس شب خواستگاری چایی میاره پاش لیز میخوره چایی میریزه رو سر داماد ! مامیش میگه : خاک تو سرت کنم دستو پا چلفتی !
واژه های مرتبط: بی‌ عرضه
نویسنده: سپنتا
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!