فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مُخ‌کوب
محل رواج: تهران

 
۶
بالا
۱
پایین
مردی که بی چشمدات برای دخترها پول خرج می‌کند یا وقت هزینه می‌کند(یا هر نوع کمک بلاعوض دیگری فقط بخاطر دختر بودنشان به آنها می‌کند).
ـ پسره مخکوبه، کلی برا دوست‌دخترش خرج می‌کنه.
ـ علی رو می‌گی؟ بد مخکوبیه، کل پروژه‌ی زهرا رو تنهایی انجام داد براش.
واژه های مرتبط: مخکوبی مخ‌کوبیدن
نویسنده: غلومی
۲۵ فروردین ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!