فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مرده گوزید کفن پوسید

 
۶
بالا
۶
پایین
کسی که بی سخن در جمعی نشسته و ناگهان سخنی می گوید که ظاهرا ربطی ندارد ( برای ضایع کردن طرف صحبت به کار میکند )
دو نفر درمورد چیزی بحث میکنند و باهم مجادله مکنند که ناگهان نفر سوم نظری میدهد یکی از آن دو نفر میگوید مرده گوزید کفن پوسید.
واژه های مرتبط: مثل قاشق نشسته پرید وسط
نویسنده: آرش جونی
۱۵ فروردین ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!