فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ژقنموت
محل رواج: کردستان

 
۱۰
بالا
۴
پایین
چیزی شبیه زهرمار
بچه پشت سر هم داد میزنه بابا! بابا! بابا!بابا!...
باباهه جواب میده: ژقنموت! چی می خوای؟ اسم روم میذاری؟؟؟
واژه های مرتبط: هلاهل
نویسنده: هه وشین
۱۷ دی ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!