فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مستجاب

 
۱
بالا
۳
پایین
فردی که تمام حرفهایش پیشاپیش مستجاب است. بزرگ مستجابان. آنکه نوشتار فارسی را جان تازه بخشید. آنکه هچ دوشواری نداشت. آنکه کامنت را معنی تازه داد. دمنده روح در هر پست. نافخ الکامنتیون. عظیم تر روحی که او بود. سر آمد طنازان.
رندان پی شراب و پیران به می فروشی
پس کو نصیب خمّار، ای مستجاب، کوشی؟
واژه های مرتبط: طناز سر آمد مبسوط
نویسنده: محمدرضا
۱۵ آذر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!