فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تیغیدن

 
۵
بالا
۱
پایین
جیب کسی رو خالی کردن, لاشخوری کردن
دختره رو که اتو زدیم تیغیدمون و رفت!‏
بابامو تیغیدیم پول دستم اومد
واژه های مرتبط: تیغ زدن دوشیدن کندن
نویسنده: as71230
۱۹ آبان ۱۳۹۱
تیغیدن

 
۳
بالا
۵
پایین
همه پولهای کسی را (معمولا با نیرنگ و نقش بازی کردن و نه با زور) از کسی گرفتن
دیشب بابام رو تیغیدم و باهاش این آیفون رو خریدم
واژه های مرتبط: پیاده کردن
نویسنده: داش رضا
۹ دی ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!