فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تاس

 
۹
بالا
۵
پایین
به سر صاف و براق افراد گفته می شود که حتی اثری از یک تار مو در آن دیده نمی شود .
سر افراد تای به دلیل انعکاس امواج نوری فراوان باعث زدگی چشم و تیرگی بینای می شود . به همین دلیل توصیه می شود هنگام هم صحبتی با فرد تاس از عینک جوشکاری استفاده شود .
اهوووی کُلات رو بزار ، اون سر تاست چشمامو می زنه !!!
واژه های مرتبط: کجل
نویسنده: 010
۲۵ مهر ۱۳۹۱
تاس
محل رواج: آزادشهرگلستان-نوده

 
۳
بالا
۱۱
پایین
كاسه
در زبان محلی به تاس كاسه میگفتند.
واژه های مرتبط: كاسه
نویسنده: الناز69
۱۹ مهر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!