فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پاانداز
محل رواج: گرگان ، تهران (از کلمات قدیمی)

 
۷
بالا
۶
پایین
1 - فرشی که در ورودی درِ اتاق بیندازند. 2 - آن چه که زیر پا بیندازند. 3 - (عا.) دلال محبت . 4 - آن چه که در پای عروس و داماد ریزند.

به شخصی که برای مردان و زنان کامجوی ، شریک جنسی جور میکند
بکش
مرتیکه پاانداز


شخصیتی با نام زال محمد پاانداز در رمان پرفروش من او اثر رضا امیرخانی هم وجود دارد که کارش دلالی محبت است
واژه های مرتبط: دیوث پوفیوز
نویسنده: ماتشکه
۱۵ مهر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!