فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تف سر بالا!

 
۱۴
بالا
۳
پایین
اصطلاحا حرکتی که عکس العملش به خود برمیگرده
یعنی نتیجه ی منفی یک عمل مستقم برای کننده کار (فاعل)میشود.
خجسته:با این حرکتی که من کردم یک تیر و 2 نشان بود
دوستش: خجسته خان!این حرکت یک تف سربالا بود!

-سکانسی از فیلم دیکتاتور
نادال:این بمب با همین سرش میره تو "اسرائیل" و بومب!
جنرال علائدین:نخیر!چون این بمب سرش نوک تیز نیست مثل تف سربالاست، میره تو "اسرائیل" و بعد برمیگرده توی "وادیا" و بعد بومب!!
واژه های مرتبط: دودش تو چشم خود رفتن
نویسنده: مدیرعامل
۱۳ مهر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!