فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

کُپکی
محل رواج: نجف اباد

 
۳
بالا
۷
پایین
به حالتی که فرد به جلو خوابیده یا افتاده باشد.
دادا امروزتوخیابون کُپکی خوردم زیمین.
دکتر:پسر حجی کُپکی بخواب تا سوزندو بزنم.
واژه های مرتبط: به جلو خوابیدن
نویسنده: پسر حجی
۱۷ شهریور ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!