فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پشمک

 
۱۳
بالا
۳
پایین
1- نوعی شیرینی که از شکر درست میشه.
2- کنایه از آدمی با ریش بلند و نامنظم و ژولیده
نگاه کن "حسن پشمک" داره میاد
واژه های مرتبط: شیخ ابوالپشم
نویسنده: سعید 88
۷ مرداد ۱۳۹۱
پشمک

 
۸
بالا
۷
پایین
آدم گاگول
آدم مشنگ
سرخوش
نگاه کنید ممد پشمک داره میاد
خیلی پشمکی
هی پشمک پشه
واژه های مرتبط: شاسکول
نویسنده: مه حام
۸ مرداد ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!