فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

احمق

 
۱
بالا
۲
پایین
نادان،بیخرد،بی هوش
کسی که هیچ چیز نمیفهمد
تلویزیون رو با کنترل روشن کن احمق!
عجب آدم احمقیه!مثل گاو به ماشین رفت تو جدول!!
واژه های مرتبط: بی شعور نادان بی فکر
نویسنده: mehrshad
۵ دی ۱۳۹۳
احمق

 
۲
بالا
۷
پایین
عضوی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین قبیلۀ بشری که بیشترین نفوذ را بر احوال آدمیان دارد.
مرتیکۀ احمق رییس [بووووووق] شده.
نویسنده: دلقک
۳۰ تیر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!