فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

کُلوخ

واژه روز در۹ دی ۱۳۹۲

 
۲۹
بالا
۷
پایین
آدم بی خاصیت، به گونه ای که این بی خاصیّتی، ناشی از کم شعوری او باشد. [ساختار دستوری: صفت به جای اسم]
کلوخه، نمی فهمه.
واژه های مرتبط: هویج گیج چلفت
نویسنده: Ardeshir Hakimi Tehrani
۲۳ تیر ۱۳۹۱
کُلوخ
محل رواج: کرمان و حومه

 
۴
بالا
۱
پایین
بی خاصیت،بی تفاوت،تکه گل خشک شده (در گویش کرمانی)
فلانی مثل کلوخ میمونه!
واژه های مرتبط: گل سنگ
نویسنده: سبحان
۱۱ دی ۱۳۹۲
کُلوخ
محل رواج: رفسنجان و همه جا

 
۵
بالا
۳
پایین
شخص بی خاصیتی كه نسبت به وقایع اطرافش واكنش نشان ندهد.
در گذشته درمناطق خشك ودور افتاده به دلیل كمبود آب برای پاك كردن محل خروج مدفوع از كلوخ استفاده می كردند؛این مسأله باعث شده است تا جنبه ی توهین آمیز این واژه بیشترشود.
-كامران برو اون ‏‎پارچ آبو بیار!
كامران:....
-چرا مثل كلوخ داری منو نگا میكنی میگم برو اون ‏‎پارچ آبو بیار!

بعد از خوردن‎‎‎‎‎‏ ‏گل تو فوتبال:
آخه كلوخ به تو میگن دروازه بون؟آخه این گل تو خوردی؟

واژه های مرتبط: بي خاصيت بي شعور نفهم
نویسنده: Jack
۱۱ دی ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!