فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

شَتَک شدن

 
۱۸
بالا
۴
پایین
له شدن، ترکیدن، پخش زمین شدن، تغییر فرم و پراکندگی اجزاء متشکلّه بر اثر فشرده گی؛ [معمولاً در مورد افراد، میوه جات و حشرات استفاده می شود].
اون وسط راه نرو، شتک میشی وسط اتوبان.
لیپتون رو پرت کردم به طاق، شتک شد، چسبید اون بالا.
مگس کش بیار، شتک اش کن.
نویسنده: Ardeshir Hakimi Tehrani
۲۳ تیر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!