فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پكیده
محل رواج: استان هایی جنوبی نظیر کرمان و فارس و...

 
۵
بالا
۰
پایین
پکیده از مصدر پکیدن:ترکیدن.به شی یا چیزی میگویند که خراب یا نابود شده باشد و دود از آن بلند شود.همچنین این واژه به معنای بزرگ شدن بیش از حد و سپس ترکیدن می باشد.
تایر ماشین پکیده.
اینقد با موبایلم ور رفتم تا پکید.
بچه اینقد این بادکنکو باد نکن!می پکه!
واژه های مرتبط: ترکیده رشغال شده
نویسنده: king mohsen
۳۱ خرداد ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!