فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ماست مالی کردن

 
۵
بالا
۰
پایین
سر و ته کاری را به هم آوردن و ظاهر قضایا را به نحوی درست کردن. رفع و رجوع کردن کاری که ممکن است موجب کدورت شود.
داستان ماست مالی کردن:
هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و زن مصری اش فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب به تهران وارد شوند از طرف دربار دستور صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه کنار خط آهن را سفید کنند.
در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بوده دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور کلیۀ دیوارها را ماست مالی کردند.
مثلا قراره یه جاده جدید ساخته بشه ولی پیمانکار روی یه جاده خاکی فقط یه آسفالت بزنه میگن کار رو ماست مالی کرده.
نویسنده: محسن 1
۶ خرداد ۱۳۹۱
ماست مالی کردن

 
۵
بالا
۱
پایین
سرپوش گذاری و توجیه کردن یک اشتباه یا کاری بد
-به خدا تقصیر من نبود.
-الکی اشتباهت را ماست مالی نکن، خودت هم می دانی که مقصری!
واژه های مرتبط: ماست مالی
۱۷ تیر ۱۳۹۲
ماست مالی کردن

 
۴
بالا
۰
پایین
سرهم بندی کردن کارها! کاری را به شیوه ی نا درست یا ناقص انجام دادن برای خلاصی از آن!
ریشه: زمانی که اولین خط اهن سراسری کشور ساخته شد.قرار شد شاه وقت ایران مسیر اولین ایستگاه تا آخرین ایستگاه را با قطار طی کند! مسوولان هر شهری که قطار از آن عبور می کرد وظیفه داشتند به نشانه ی خوشامدگویی به شاه، دیوارهایی که روبروی خط اهن است، رنگ سفید کنند! در یکی از شهرهای کوچک رنگ سفید پیدا نشد در نهایت از ترسشان دیوارهای کنار راه اهن را با ماست(خوراکی) سفید کردند!! از آن موقع اصطلاح ماست مالی کردن رواج پیدا کرد. به نقل از دبیر ادبیات!
نویسنده: پژمان
۵ آذر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!