فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

جوگیر

 
۱۰
بالا
۲
پایین
تحت تاثیر جَو قرار گرفتن،انجام کاری تحت تاثیر جَِو محیط و دیگران،از خود بیخود شدن و انجام کاری غیر معمول که معمولاً از توان فرد خارج است و یا فرد صلاحیت انجام آن کار را ندارد
1_ببخشید که باهات اونطوری برخورد کردم،جو گیر شده بودم!
2_چه خبرته بابا؟باز جو گیر شدی؟
واژه های مرتبط: جو صلاحیت محیط
نویسنده: کاوه آهنگر
۲ خرداد ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!