فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

کماج
محل رواج: همدان

 
۷
بالا
۴
پایین
پسر زیبا و خوش تیپ
اوه اوه پسررو ببین چه کماجیه
واژه های مرتبط: بار ساسی نقل
نویسنده: h.k
۳ فروردین ۱۳۹۱
کماج
محل رواج: همدان

 
۴
بالا
۱
پایین
نوعی کلوچه خوشمزه در همدان
دختر یا پسر زیبا را نیز کماج گویند.
به به... اون دختره عجب کماجیه!
واژه های مرتبط: کماج
نویسنده: fx4500
۱۱ آذر ۱۳۹۲
کماج
محل رواج: کرمان

 
۲
بالا
۲
پایین
نوعی کلوچه که از نوعی آرد معروف به آرد سهن و خرما تهیه می شود و بیشتر در کرمان و شهر های اطراف پختن آن رواج دارد.
اوووف دختره عجب کماجیه کنایه از بسیار زیبا و خوردنی
واژه های مرتبط: کماج
نویسنده: اهورا
۱۱ آذر ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!