فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

ک.. شعر

 
۵۲
بالا
۶
پایین
تا پنجاه سال پیش مردم در زمستان برای گرم شدن دور کرسی می نشستند و برای سرگرمی و وقت گذرانی گاهی چرت و پرت هایی به هم می بافتند و می خندیدند و این سخنان را "کُرسی شعر" نامیده شد که ما امروزه آن را بد تلفظ می کنیم و میگوییم (ک.. شعر). من تلفّظ درست این واژه را هنگامی که کودکی بیش نبودم از پیرمرد با سوادی شنیدم و از آن هنگام این را به یاد دارم . در آن وقت ندانستم منظور او چیست. چون همیشه به گونه ی دیگر شنیده بودم.
ک.. شعر نگو. چقدر ک.. شعر میگی
واژه های مرتبط: آلت پریش
نویسنده: کامبیز
۷ اسفند ۱۳۹۰
ک.. شعر

 
۲۱
بالا
۴
پایین
ک... با ترکیب با کلمات دیگر آنها را دارای بار معنایی منفی میکند مانند ک...مغز که اشاره به آدم بی فکر و کله خراب دارد یا ک...چرخ که به گردش بیهوده و سرگردانی اطلاق میشود. یا ک...خل که بر دیوانگی و جنون تاکید میکند. ک... وقتی با شعر ترکیب می شود نیز همین معنا را پیدا میکند. از قدیم الایام به حرف بیهوده میگفتند شعر . مثلا وقتی میخواستند بگویند حرف کسی بیهوده است میگفتند شعر میگوید. ک...شعر نیز به همین معنا است با این تفاوت که ک... بیهوده بودن کلام مورد نظر را مورد تاکید بیشتری قرار میدهد.
ک...شعر نگو مومن!
واژه های مرتبط: چرندیات
نویسنده: فرید
۲۲ تیر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!