فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تو کف

 
۱۱
بالا
۲
پایین
حالتی بد و ناراحت کننده. که حتی توصیف آن هم دردناک است و در آن فرد شدیدا در طلب چیزی است که موجود نیست و به آن احساس نیاز می کند. و برای به دست آوردن آن ممکن است کارهای عجیب و سختی بکند.
بد جوری تو کف یه نخ سیگارم این نصفه شبی. جایی باز هست الان بریم بیگیریم؟
واژه های مرتبط: تو کف موندن
نویسنده: دامون
۲۹ بهمن ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!