فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مخ زدن

 
۲۱
بالا
۳
پایین
بر روی مخ شخصی ( که از وی میشود چیزی کسب کرد ) راه رفتن و گفتن حرف های چرت و پرت و اضافه بر سازمان تا فرد خاطی خر شده و آن چیز خواسته شده را انجام دهد .
١. اولی : امروز میریم دربند با ماشین اصغر ، پایه ای ؟
دومی : آره! چه جوری ماشینشو گرفتی ؟
اولی : بابا کلی مخشو زدم تا بالاخره سوئیچو ازش گرفتم !!

٢. دیروز مخ استاد فیزیکو زدم که 2 نمره بهم ارفاق کنه !
نویسنده: GH
۷ بهمن ۱۳۹۰
مخ زدن

 
۸
بالا
۳
پایین
گول زدن، لاس زدن (خصوصا با دخترها)، کسی را برای انجام کاری قانع کردن
اینقدر زبون ریخت تا مخمون رو زد و مجبورمون کرد این جنس بنجل رو بخریم
----
بالاخره مخ اون دختره رو زدم و ازش شماره گرفتم
واژه های مرتبط: مخ کردن
نویسنده: داش رضا
۱۸ دی ۱۳۹۲
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!