فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

تابلو

 
۱۲
بالا
۲
پایین
1- به عملی که بسیار واضح و عیان باشد گفته می شود
2-به فعل یا عملی که خارج از عرف و انگشت نما باشد اطلاق می شود
1- آقای فردوسی پور شما ببین، این پنالتی تابلو بود. من نمی دونم داور چرا نگرفت

2- تابلو بازی در نیار، همه فهمیدن. آبرومون رو نبر
واژه های مرتبط: خز 1-واضح آشکار روشن 2-ضایع
نویسنده: فری برز
۴ بهمن ۱۳۹۰
تابلو

 
۹
بالا
۵
پایین
- مشخص؛ نمایان؛ اَظهر مِنَ الشمس
- خود را در معرض دید قرار دادن با انجام حركات سخیف و جلف
- انجام رفتاری كه چیزی را لو بدهد.
_ از اول تابلو بود نمی‌تونه؛منتها از رو نمیره!
_ اینقد تابلو بازی در آوردی كه طرف پرید.
_ اگه توی بی‌شعور تابلو بازی درنمی‌اوردی، كسی بو نمی‌برد كار ما بوده.
نویسنده: مِهدي
۹ شهریور ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!