فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سگ تو روحت

 
۳۳
بالا
۵
پایین
در واقع به خاطر اینکه جو حاکم و شرایط اجازه نمیده که از الفاظ بی ادبی استفاده کنه مجبوره که آخر جملش رو نگه. مثلا به جای اینکه بگه "سگ تو روحت ب.ر.ی.ن.ه" میگه "سگ تو روحت...." و اینطوری عفت کلام حفظ میشه. کل ماجرا همین بود.
بلا نسبت شما "سگ تو روحت برینه"
۲۹ شهریور ۱۳۹۲
سگ تو روحت

 
۱۹
بالا
۳
پایین
سگ نجاست کنه تو روحت
سگ توروحت نادر
واژه های مرتبط: .
نویسنده: REER
۶ اسفند ۱۳۹۱
سگ تو روحت

 
۲۵
بالا
۱۵
پایین
به عبارتی دیگر همون ای تو روحت
حسین ای تو روحت (حسین سگ تو روحت)
واژه های مرتبط: تو روحت
نویسنده: pardik
۱ بهمن ۱۳۹۰
سگ تو روحت

 
۲۱
بالا
۱۲
پایین
یعنی سگ رو درسته وارد روحت کنن که روح تو با سگ در امیزه
سگ تو روحت جاسم !:
واژه های مرتبط: شتر تو روحت
نویسنده: سوسمار
۱ آذر ۱۳۹۱
سگ تو روحت

 
۱۸
بالا
۱۰
پایین
یعنی سگ تو روحت(گلاب به روتون)دست به آب بره
علی سگ تو روووووووووووحت
واژه های مرتبط: من تو روحت
نویسنده: bib..bib
۱۳ آذر ۱۳۹۱
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!