فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

غنچه

 
۲
بالا
۰
پایین
کسی ک فک میکنه غنچه س ولی نیس
اسم من غنچه س
تورو خدا شکوفا نشی میترسیم بترکی

ببین من هنو غنچم منو هنو نشناختی
شکوفا شی مثلا میخای چیکا کنی؟؟؟؟ها؟؟؟؟فقط هااا؟؟؟؟ زپرتی
واژه های مرتبط: مسخره
نویسنده: سمانه پلنگ
۴ آبان ۱۳۹۴
غنچه

 
۹
بالا
۷
پایین
وقتی آدم میگوزه، اسهال آبکی یا تکه های خُرد مدفوع میپاشه تو شرت میگن غنچه زد. به لکه ای که روی شرت ایجاد شده هم غنچه میگن.
۱. بد گوزیدی، فکر کنم غنچه زدی!
۲. بچه ها، شرت ممدو، جای غنچشو ببینید!
واژه های مرتبط: چِرتی
نویسنده: sasi
۱ بهمن ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!