فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

لَپک

 
۱۱
بالا
۳
پایین
۱. چیزی که خیلی درب و داغون، ضایع، به درد نخور باشه.
۲. لَپک آزاد کردن یعنی چُسیدن با بوی وحشتناک، جوری که همه به حال مرگ برن.
۱- این چیه پوشیدی؟خیلی لَپکه!
ماشین یارو که سوار شدیم خیلی لَپک بود.
۲- بسه دیگه!چقدر لَپک آزاد میکنی
تو مترو یه لَپک آزاد کردم، یه دفعه کوپه خالی شد!
واژه های مرتبط: درب و داغون چسیدن
نویسنده: sasi
۱ بهمن ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!