فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

نادخ
محل رواج: تهران و اکثر جاهای لات نشین

 
۱۶
بالا
۴
پایین
1- عملی ناشایست که از طرف کسی سر می زند
2- اوضاع نا به سامان و خراب
1- شیطونه می گه برم بزنم تو گوشش.
نه بابا نکنی به وقت، خیلی نادخه!
2- دیدم جو خیلی نادخه، سریع فلنگو بستم!
واژه های مرتبط: ضایع
نویسنده: سیریش
۲۷ دی ۱۳۹۰
نادخ

 
۶
بالا
۲
پایین
یه چیزی تو مایه های به درد نخور
مثال:برو بابا با این ماشینه نادخت!
واژه های مرتبط: خراب
نویسنده: سد حمید
۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
نادخ

 
۳
بالا
۱
پایین
آدم تریپ داغون و گیج
اه بابا انقد نادخ بازی درنیار ...
واژه های مرتبط: آَشغال کله
نویسنده: اصغر پلنگ
۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!