فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

پشمام فر خورد

 
۹
بالا
۲
پایین
كنایه از اینست كه حس بدی به وی دست داده. در مواقع ترسیدن یا ضد حال خوردن این واژه را بكار می برند.
وقتی شنیدم ؛ احمد تصادف كرده؛ از ترس پشمام فر خورد.
واژه های مرتبط: بار فطير
نویسنده: reza
۲۷ دی ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!