فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

جوریدن

 
۷
بالا
۲
پایین
پیدا کردن ,جور کردن ,ردیف کردن, بیشتر به صورت امری (بجور) بکار میرود
1:یه مهمونی نمیگیری؟
2:تو جاشو بجور بقیه اش با من

1:آخر این ماه میریم تایلند
2: وایسین منم یه پولی بجورم باهاتون میام
واژه های مرتبط: ردیف
نویسنده: ایگلوم
۲۶ دی ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!