فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

مخ تو فرغون ریختن

 
۸
بالا
۳
پایین
یعنی بخوای با کسی اونقدر حرف بزنی که طرف با هات دوست بشه که معمولا" با دروغ یا حرفهای بامزه و شیرین همراه باشه
علی مخ دخترئ رو ریخت تو فرغون یه دور تو حیاط دانشگاه زد باهاش رفاقت کرد
نویسنده: بی خیال
۲۵ دی ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!