فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سرتق

 
۲۳
بالا
۴
پایین
سرتق یعنی سرکش و آدم حرف گوش نکن و لج باز.. کسی که واسه حرف دیگران (والدین) تره هم خورد نمی کنه
مامان: بچه جون انقدر با اون وسیله که دستت هست صدا در نیار اعصاب ام و بهم می ریزه بعد چند با تذکر و توجه نکردن بچه مامانش میاد اون وسیله رو از دستش می گیره و می گه عجب بچه سرتق و حرف گوش نکنی هستی
واژه های مرتبط: چموش لجباز
نویسنده: فر
۲۵ دی ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!