فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

کُمو
محل رواج: مناطق لُر نشین و استان فارس

 
۱۸
بالا
۵
پایین
فردی که فَکّش بندرت از حرکت می ایستد.
فردی که همیشه در حال جویدن است.
مردکه ی کُمو رفته یخچال رو جارو کرده.
واژه های مرتبط: کُم لیخ
نویسنده: دکتر سینا
۳ دی ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!