فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

عطا
محل رواج: تهران

 
۱۲
بالا
۵
پایین
کسی که می پیچاند. کسی که همه در کمین اویند که خفتش کنند. کسی که عروسی و عزا و دوست و دشمن را همه از دم می پیچاند. مصدرش "عطایش" می باشد به معنی پیچش!
۱. عطابازی در نیاری!؟ یعنی منو نپیچون!
۲. عطا مطا تو کارم نیست خداوکیلی! یعنی قول می دهم که سروقت در محل قرار حاضر باشم.
واژه های مرتبط: گوزپیچ شدن
نویسنده: خان باجی
۲۰ آذر ۱۳۹۰
عطا

 
۸
بالا
۵
پایین
اسم مبالغه، به تشدید ط، کسی که بسیار می پیچاند. کسی که همه در کمین اویند که خفتش کنند. کسی که عروسی و عزا و دوست و دشمن را همه از دم می پیچاند. کسی که خودش را هم می پیچاند. از مصدر "عطایش"
عطا مطا تو کارم نیست! یعنی قول می دهم به موقع سر قرار حاضر باشم.
واژه های مرتبط: گوزپیچ شدن پیچاندن عطاپیچ
نویسنده: خان باجیجی
۲۰ آذر ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!