فارسی شهری فرهنگ لغاتی است که شما می نویسید.

سورولّو
محل رواج: شیراز

 
۳
بالا
۰
پایین
این واژه در اصل معنای زشتی داره. مثل نشون دادن انگشت شست هست
حالُ سورولو


گفتمت کار بی رضُی خدا نکن مَل نَیذُشتی بی خُدی هُوهُو سَر صدا نکن مل نیذشتی


گوش به حرف ما نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِـــتنا نکردی حالُ سورولو


گفتمت مردم سرزنش نکن کُرکُری خوندی خُدت میون همه زیچش نکن کُرکُری خوندی


به خُدت نگا نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِــــتنا نکردی حالُ سورولو


گفتمت به کسی دراندازی نکن لُودگی کردی بی جهت به آبروت بازی نکن لُودگی کردی


یی کمی حیا نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِــنتا نکردی حالُ سورولو


گفتمت حالُ که بهت اَمون می دَن شونه بالُ نَنداز وختی را چار ر بهت نوشون می دَن شونه بالُ ننداز


تمکین از اونا نکردی حالُ سورولو رفتی ا
واژه های مرتبط: میره
نویسنده: اسی23
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
سورولّو
محل رواج: شیراز

 
۷
بالا
۴
پایین
به جای واژۀ دماغ سوخته استفاده میشود
به یارو گفتم سورولو
واژه های مرتبط: دماغ سوخته
نویسنده: MMM
۱۸ آذر ۱۳۹۰
صفحه فیسبوک ما را کنید.
برای دریافت واژه های روز باحال ایمیلتان را وارد کنید!
آخرین واژه های اضافه شده:
واژه های زیر هنوز در فارسی شهری تعریف نشده اند. اولین کسی باشید که آن ها را تعریف می کنید!
اسم دوستانتان (یا خودتان) را در فارسی شهری اضافه کنید!
مثال: نوشین: معمولا دختری مهربان و خوش قلب ولی شیطون و کم حوصله است. در مواردی اهل پیچاندن هم هست.
بهترین تعریف برای شهرتان را در فارسی شهری بنویسید!
مثال: شیراز: شهر زرنگ ترین و با حالترین آدمهای روی زمین. هر چی در مورد تنبل بودن شیرازیها می گن از حسادته!